در روزنامههای فرانسه من را «پلنگ» خطاب میکنند. این موضوع بسیار زننده و رنجشآور است. من میخواهم یک زن باشم نه یک حیوان وحشی.
امیرمهدی نادری| خبرگزاری خبرآنلاین؛ مردادماه در تقویم سیاسی ایران، یادآور یکی از جنجالیترین تصمیمهای دولت ملی است؛ تصمیمی که قرار بود دست پرنفوذترین زن دربار پهلوی را از سیاست کوتاه کند، اما در عمل او را به یکی از پیامرسانان پنهان کودتای ۲۸ مرداد بدل ساخت. دهم مرداد ۱۳۳۱، دکتر محمد مصدق، اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه را به همراه مادرش تاجالملوک از ایران اخراج کرد؛ اقدامی که یک سال بعد به یکی از پیچیدهترین صفحات تاریخ معاصر ایران انجامید. این گزارش بر پایه اسناد و خاطرات منتشرشده، مروری است بر این پرونده؛ از چرایی اخراج تا چگونگی بازگشت مرموزی که زمینهساز سقوط دولت ملی شد.
دوران کودکی من اغلب به تنهایی میگذشت. شمس که اولین بچه و دختر مورد علاقه خانواده بود. برادرم را هم (که) اولین پسر و ولیعهد بود، همه دوست داشتند و من خیلی زود احساس کردم که بیگانهای بیش نیستم.
تولد دوقلوها و حس بیگانگی
روز چهارم آبان ۱۲۹۸ در تهران، تاجالملوک، همسر رضاخان، دو فرزند دوقلو به دنیا آورد: پسری به نام محمدرضا و دختری که نخست زهرا نام گرفت و بعدها اشرف خوانده شد. رضاخان تولد این دوقلوها را خوشیمن میانگاشت، چراکه کمتر از یک سال بعد با کودتای ۱۲۹۹ به قدرت رسید؛ اما این خوشیمنی در عمل بیشتر نصیب پسر خانواده شد. اشرف سالها بعد در خاطراتش نوشت «با آن که این همه بچه در خانواده ما وجود داشت، دوران کودکی من اغلب به تنهایی میگذشت.شمس که اولین بچه و دختر مورد علاقه خانواده بود. برادرم را هم (که) اولین پسر و ولیعهد بود، همه دوست داشتند و من خیلی زود احساس کردم که بیگانهای بیش نیستم و باید خود جایی باز کنم»
او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه زرتشتیان تهران گذراند و زبان فرانسه را نزد مادام ارفع آموخت، اما حتی دوران دبیرستان را به پایان نرساند. در سال ۱۳۱۷ رضاشاه دو داماد برای دخترانش برگزید؛ شمس، خواهر بزرگتر، فریدون جم را برگزید و علی قوام به اشرف رسید. ازدواجی تحمیلی که به گفته خودش یک هفته تمام گریهاش انداخت و سالها بعد با طلاق پایان یافت. ازدواج دوم او با احمد شفیق، کارمند مصری، نیز چندان دوام نیاورد؛ همان نامی که سالها بعد در پرونده یک سفر سری نقشی کلیدی پیدا کرد.
در کسان خانواده، اشرف پهلوی همهکاره است. نفوذ غریبی در برادر تاجدار خود دارد. مداخله ایشان در تعیین سفرا، وزرای مختار و وزرا و سایر مقامات مؤثر است.
کانون قدرت در سایه سلطنت
آنچه اشرف را از دیگر زنان خاندان سلطنتی متمایز میکرد، اشتهای سیریناپذیرش برای مداخله در سیاست بود. در سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹ او به یکی از کانونهای ثقل قدرت در ایران بدل شد. محفل هفتگیاش که «دوره» نام داشت، میزبان درباریان، روزنامهنگاران، شاعران و روشنفکران بود. قاسم غنی، نویسنده و سیاستمدار آن روزگار، چنین توصیفش کرد: «در کسان خانواده، اشرف پهلوی همهکاره است. نفوذ غریبی در برادر تاجدار خود دارد. مداخله ایشان در تعیین سفرا، وزرای مختار و وزرا و سایر مقامات مؤثر است.» (خسرو معتضد، صفحه۱۷۸)
در دوران نخستوزیری عبدالحسین هژیر، گزارشهای محرمانه امنیتی علاوه بر شاه و نخستوزیر، در نسخهای جداگانه برای اشرف نیز ارسال میشد. او در سال ۱۳۲۶ سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی را بنیان گذاشت؛ نهادی که در ظاهر خیریهای بود، اما به روایت منتقدان، در عمل به ابزاری سیاسی برای تثبیت نفوذش بدل شد. حتی از طریق فروش بلیتهای بختآزمایی سود سرشاری نصیب اشرف و همدستان وی میشد. اشــرف ســفری به آمریکا هم داشت که طی آن با ترومن رئیسجمهور آمریکا در قالب جلســه سران سازمان صلیب سرخ جهانی دیدار کرد.
درست یک ساعت پس از آنکه مصدق نخستوزیر شد، برای من پیغام فرستاد که ظرف ۲۴ ساعت باید ایران را ترک کنم.
چرا مصدق اشرف را اخراج کرد؟
با روی کار آمدن دکتر مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰، تقابل میان نخستوزیر ملی و خواهر شاه آشکارتر شد. اشرف به همراه مادرش جناح درباری مخالف دولت را سازمان داد، چهرههای مورد اعتماد خود را به مجلس شانزدهم فرستاد و تلاش کرد با رابط شدن میان شاه و قوامالسلطنه، زمینه تضعیف دولت ملی را فراهم کند.
در آذر ۱۳۳۰، مصدق در نامهای به حسین علاء، وزیر دربار، علت تصمیمش به استعفا را ملاقاتهای اشرف با مخالفان دولت در خارج و مذاکرات محرمانه دربار با میدلتون، کاردار سفارت انگلیس، اعلام کرد.
قضاوت نهایی پس از قیام خونین ۳۰ تیر ۱۳۳۱ رقم خورد. با پیدا شدن مدارک و اسنادی از ارتباط اشرف و ملکه مادر با اخلالگران و قوامالسلطنه، مصدق وارد عمل شد و دستور اخراج مادر و خواهر شاه را صادر کرد. خود اشرف در خاطراتش مدعی است «درست یک ساعت پس از آنکه مصدق نخستوزیر شد، برای من پیغام فرستاد که ظرف ۲۴ ساعت باید ایران را ترک کنم.» او همواره تأکید میکرد که کسی او را اخراج نکرده است.
نکته مهم آن است که تصمیم مرداد ۱۳۳۱ پاسخی مستقیم به مداخلات بالفعل اشرف در داخل ایران بود. دولت مصدق بر اصل تفکیک وظایف میان سلطنت و حکومت تأکید داشت و فعالیت سازمانیافته یک عضو خاندان سلطنتی علیه دولت منتخب مجلس را نقض این اصل میدانست. فعالیتهای بعدی او در خارج از کشور و نقشش در آمادهسازی کودتا، پیامد این تصمیم بود، نه توجیهکننده آن.
من میخواهم یک زن باشم نه یک حیوان وحشی.
روزهای تبعید؛ از کاخ تا کازینو
اشرف ابتدا راهی آمریکا و سپس فرانسه شد. روزنامهنگاران اروپایی که همهجا تعقیبش میکردند، لقب «پلنگ سیاه» را بر او نهادند؛ لقبی که چند ماه بعد در مصاحبهای با روزنامه فرانسوی «ایسیپاری» با رنجش به آن پاسخ داد: «در روزنامههای فرانسه من را پلنگ خطاب میکنند. این موضوع بسیار زننده و رنجشآور است. من میخواهم یک زن باشم نه یک حیوان وحشی. من تاکنون فکر میکردم که فرانسویها بیش از این مودب هستند. من زنی نیستم که به آسانی مغلوب شوم. شاید از آن جهت که من در خلال زندگی پرطوفان خود همیشه موفق شدهام، هرچه را میخواهم حتی از ماورای شهرهای دوردست یا از ارادهای که قویتر از اراده من میبود، به دست آورم اگر معنی پلنگ بودن این است من میخواهم پلنگ باشم حتی برای فرانسویها…»
روزهای تبعید آسان نبود. مخالفت مصدق با ارسال ارز مورد درخواستش، او را که در قمار نیز گشادهدست بود، به تنگنای مالی انداخت. گزارشهای مطبوعات اروپایی آن دوره از مشکلات مالی او و فروش بخشی از اموال و جواهراتش حکایت میکنند. یک روزنامه آلمانی در همان روزها گزارش داد که او مبالغ قابلتوجهی در کازینوها از دست داده است.
اما تبعید فعالیت سیاسی اشرف را متوقف نکرد. او مخالفان مصدق را در کشورهای اروپای غربی گرد آورد، در مطبوعات اروپا علیه دولت ملی مواضع گرفت و پیوسته به برادرش نامه نوشت و او را علیه نخستوزیر تحریک کرد. در تماس با یک خبرنگار بلژیکی در عرشه کشتی نیوآمستردام، جملهای گفت که بعدها پیشگویانه از آب درآمد: «تا اوایل سال ۱۹۵۳ یا ما به ایران مراجعت میکنیم و یا شاه نزد ما به آمریکا میآید.»
شاهزاده اشرف پهلوی را از اروپا به ایران فرستادیم تا شاه را آماده کند و به او توضیح دهد که آمریکا و انگلیس چه میخواهند.
تماس با سرویسهای جاسوسی
پس از انتخاب آیزنهاور به ریاستجمهوری آمریکا و داغ شدن بحث «خطر کمونیسم»، اشرف کوشید با دادن اطلاعات و وعدههای مختلف، اعتماد آمریکاییها را برای براندازی دولت مصدق جلب کند. تلاشهای نخستین او به جایی نرسید، اما وقتی لندن و واشنگتن بر اجرای نقشه کودتا به توافق رسیدند، معادله تغییر کرد. مشکل اصلی کودتاگران، شاهی مردد بود که برای همکاری نیاز به حمایت روانی داشت و اینجا بود که نگاه سیا و سرویس اطلاعات مخفی انگلیس به خواهر دوقلوی شاه افتاد.
در تابستان ۱۳۳۲، اشرف در کازینوی دوویل با دو مرد — یکی انگلیسی و دیگری آمریکایی — ملاقات کرد. اسدالله رشیدیان، از چهرههای کلیدی شبکه انگلیسیها در ایران، مقدمات دیدار او با نورمن داربیشایر، نماینده سرویس اطلاعات مخفی، و استیون مید، نماینده سیا را فراهم آورد. کرمیت روزولت، از طراحان کودتا، در خاطراتش پیام این دیدار را چنین نقل میکند: «انگلیس و آمریکا مایلاند به برادر شما شاهنشاه کمک کنند تا مصدق یاغی را سر جایش بنشاند.» به اشرف مأموریت داده شد مخفیانه به تهران برود و پاکتی «بهکلی سری» را شخصاً به شاه برساند. دونالد ویلبر، از دیگر طراحان عملیات آژاکس، بعدها صراحتاً نوشت: «شاهزاده اشرف پهلوی را از اروپا به ایران فرستادیم تا شاه را آماده کند و به او توضیح دهد که آمریکا و انگلیس چه میخواهند.»
شاه که از واکنش مصدق بیمناک بود، حتی حاضر نشد خواهرش را به حضور بپذیرد و امینی را به دیدنش فرستاد؛ اما اشرف دست رد به سینه او زد.
بازگشت مرموز با نام «بانو شفیق»
سوم مرداد ۱۳۳۲، بیستوپنج روز پیش از کودتا، اشرف بدون اطلاع دولت و دربار، با یک پرواز تجاری ایرفرانس و گذرنامهای به نام «بانو شفیق» — نام خانوادگی همسرش — وارد فرودگاه مهرآباد شد. یکی از کارمندان ایرفرانس که او را شناخته بود، تاکسیای برایش گرفت و او مستقیم به کاخ شاهپور غلامرضا در سعدآباد رفت.
ورود ناگهانی او بمبی خبری بود. روزنامه اطلاعات در شماره چهارم مرداد ۱۳۳۲، خبر نخست خود را به این بازگشت «غیرمنتظره و غیرقانونی» اختصاص داد و دربار دستپاچه، با انتشار اعلامیهای به امضای ابوالقاسم امینی، کفیل وزارت دربار، از این سفر اعلام بیزاری کرد و خواستار خروج فوری او شد.
تیتر خبر بازگشت اشرف به ایران درواقع پرسشی مبنی بر این است که چرا وی به ایران بازگشته و زیرتیتر؛ پاسخی احتمالی به همان پرسش که «ممکن است والاحضرت اشرف برای تادیه قروض خود کاخ خویش را در تهران بفروشد» ضمن اینکه پیشتر تاکید میکند خواهر شاه بهزودی به پاریس بازخواهد گشت.
در کنار این خبر نیز کادری دیگر به اعلامیه دربار شاهنشاهی اختصاص داده شده، اعلامیهای که نشانگر دستپاچگی دربار بابت این ورود ناگهانی و هراس شاه از واکنش دکتر مصدق به آن است. متن اعلامیه به این شرح است:
«نظر به اینکه والاحضرت اشرف پهلوی بدون اجازه از پیشگاه مبارک همایونی و بیاطلاعی قبلی دربار شاهنشاهی دیروز [سوم مرداد ۱۳۳۲] بعدازظهر به وسیله هواپیما به تهران وارد شدند، با کسب اجازه از پیشگاه مبارک همایونی به معظمالیها ابلاغ شد که فورا از ایران خارج شوند و از این پس نسبت به هریک از افراد خاندان جلیل سلطنت که رعایت تشریفات و مقررات مربوط به وزارت دربار که بستگی به حیثیت مقام شامخ سلطنت دارد، ننماید با سختترین ترتیب عمل خواهد شد. [امضا] کفیل وزارت دربار شاهنشاهی– ابوالقاسم امینی»
شاه که از واکنش مصدق بیمناک بود، حتی حاضر نشد خواهرش را به حضور بپذیرد و امینی را به دیدنش فرستاد؛ اما اشرف دست رد به سینه او زد.
ورود اشرف به تهران با توجه به سابقه ذهنی واقعه ۳۰ تیر، اعتراض شدیدی را به همراه داشت. مطبوعات و رسانههای سیاسی و اجتماعی ایران و همچنین مصدق مخالفت خود را اعلام کردند و به محمدرضا پهلوی پیغام دادند که اشرف باید ظرف ۴۸ ساعت تهران را ترک کند. در این مدت اشرف با همه یاران و دوستان خود تماس گرفت و از آنان خواست تا در مبارزه علیه حکومت مصدق متحد شوند. دربار در جواب فرماندار نظامی تهران اعلام کرد که اشرف برای جمعآوری پول به منظور تهیه مخارج بیمارستان پسرش به تهران آمده است. اشرف با واسطه پاکتی به محمدرضا پهلوی تحویل داد و از ایران خارج شد. این پاکت حاوی نام اشخاصی بود که شاه باید در مسیر موفقیت کودتا با آنها ملاقات میکرد و کنشهایی نیز تعیین شده بود که شاه باید انجام میداد.( سی.ام. وودهاوس، اسرار کودتای ۲۸ مرداد: شرح عملیات چکمه (آجاکس)، ترجمه نظام دربندی، تهران، رهنما، ۱۳۶۸، صص ۶۵-۶۱)
درباره علت سفر، روایتهای متناقضی منتشر شد. برخی مقامات از بدهیهای مالی و نیاز به فروش املاک سخن گفتند. خود اشرف به امینی گفت برای تهیه هزینه درمان پسرش آمده که مبتلا به سل استخوانی است. اما گزارشهای مطبوعات اروپایی رد دیگری را دنبال میکردند: مراجعت پنهانی او علل سیاسی داشت و یکی از آنها دعوت مخالفان برای همکاری در این مرحله حساس برای ساقطکردن حکومت مصدق بود.
پنج روز پرالتهاب تهران
واکنش مصدق قاطع و بیدرنگ بود. او امینی را احضار کرد و خواستار خروج فوری اشرف شد، سپس به سرهنگ اشرفی، فرماندار نظامی، دستور داد شخصاً ابلاغیه خروج را به او ابلاغ کند. اشرف از پذیرفتن ابلاغیه امتناع کرد و پاسخ داد که «به میهن خویش وارد شده و کسی نمیتواند مزاحم او شود.» نخستوزیر دستور داد تلفنهای عمارت شاهپور غلامرضا قطع شود و سربازانی به اطراف محل اقامتش گسیل شدند؛ تصمیم بر این شد که گذرنامهاش فوراً آماده شود، خواه حاضر به قبول این امر بشود یا نشود.
در همین پنج روز التهاب، اشرف کار اصلیاش را کرد. با واسطه نامهای که سلیمان بهبودی به دربار برد، هفتم مرداد با برادرش دیدار کرد؛ ملاقاتی که با لحنی تند آغاز و با آشتی پایان یافت و در پایان، پاکت محرمانه کودتاگران به دست شاه رسید؛ پاکتی حاوی نام اشخاصی که شاه باید با آنان ملاقات میکرد و کنشهایی که برای موفقیت نقشه باید انجام میداد. دربار در اظهارنظر رسمی خود، سفر او را صرفاً «جمعآوری پول برای مخارج بیمارستان پسرش» توصیف کرد، اما حتی روزنامه باختر امروز، نزدیک به جبهه ملی، هم در آن روزها دستپاچگی دربار را به چشم دید و صدور اعلامیه علیه اشرف را «اقدامی بسیار خوب و بجا» خواند.
سرانجام ساعت ششونیم عصر پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۳۲، اشرف با هواپیمای خطوط اس.ا.اس تهران را به مقصد ژنو ترک کرد. نه روز بعد، عملیات آژاکس آغاز شد.
حسین علاء، وزیر دربار، پنج روز پس از پیروزی کودتا در نامهای به شاه، با اشاره به سابقه مداخلات مادر و خواهرش، خواستار جلوگیری از بازگشت آنان شد.
کودتا و بازگشت با تأخیر
نقش اشرف به همان پاکت محدود نماند. پس از شکست کودتای نخست در ۲۵ مرداد و دستگیری سرهنگ نصیری، با پول سیا چندین هزار نسخه اعلامیه و پوستر حاوی متن حکم شاه مبنی بر برکناری مصدق چاپ و در سطح تهران پخش شد تا به افکار عمومی القا شود که مصدق به سلطنت خیانت کرده است؛ شاخه روانی و تبلیغاتی عملیاتی که دونالد ویلبر هدایت آن را برعهده داشت و نقش اشرف به همین شاخه گره خورده بود.
کودتای ۲۸ مرداد به سرنگونی دولت ملی انجامید، اما اشرف هنوز اجازه بازگشت نداشت. حسین علاء، وزیر دربار، پنج روز پس از پیروزی کودتا در نامهای به شاه، با اشاره به سابقه مداخلات مادر و خواهرش، خواستار جلوگیری از بازگشت آنان شد و شاه به اشرف توصیه کرد تا فرو نشستن التهاب، در اروپا بماند. اشرف علت ماندن را ابتلا به سل و بستری شدن در بیمارستانی در سوئیس اعلام کرد؛ تبعیدی داوطلبانه که هشت ماه به درازا کشید.
سالهای اوج و افول
بازگشت اشرف آغاز دوره طلایی او بود؛ نیابت ریاست عالیه سازمان خدمات اجتماعی، ریاست سازمان زنان ایران و سرپرستی کمیته ایرانی حقوق بشر ازجمله سمتهایی بود که گرفت. در بهمن ۱۳۴۵ به ریاست هیأت نمایندگی ایران در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل رسید و چندی بعد حتی کاندیدای ریاست مجمع عمومی این سازمان شد؛ جاهطلبیای که با پدیدار شدن رقیبی از اندونزی و تلگراف اردشیر زاهدی، وزیر خارجه، مبنی بر کنارهگیری به نفع جاکارتا، نقش بر آب شد.
با پیروزی انقلاب ، اشرف که پیشتر اموال گرانبهایش را از ایران خارج کرده بود، پیشنهاد کودتا علیه انقلاب را به برادرش داد که پذیرفته نشد. او سرانجام روز پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴، در سن ۹۶ سالگی و در حالی که سالهای پایانی عمر را با بیماری آلزایمر میگذراند، در مونتکارلوی موناکو درگذشت.
اخراجی که به کودتا انجامید
نگاهی به این پرونده، مفهومی کنایهآمیز از تاریخ را پیش چشم مینهد. مصدق اشرف را اخراج کرد تا دست او را از سیاست کوتاه کند؛ اما همین اخراج، او را به آغوش سرویسهای جاسوسیای پرت کرد که طرح براندازی دولت ملی را میپروراندند. زنی که روزهای آخر مرداد ۱۳۳۲ با نام مستعار وارد تهران شد و با خفت از ایران بیرون رانده شد، تنها چند هفته بعد در مصاحبهای با مجله آلمانی «دویچه ایلوستریرته» گفت: «من به اندازهای از سقوط مصدق خوشحالم که هیچ پروایی از ابراز آن ندارم؛ زیرا اکنون کسی که به من لقب ببر ماده داده بود، در چنگال من اسیر است. او راست میگفت، زیرا من در انجام مقاصد خودم مانند یک ببر رفتار میکنم.»
در نگاهی بلندمدتتر، این رویداد بازتابی از کشمکش بنیادین آن دوره بر سر این پرسش بود که آیا قدرت سیاسی کشور باید در انحصار نهادهای پاسخگو (دولت و مجلس) باشد، یا نهادهای فاقد مسئولیت مستقیم سیاسی نیز میتوانند به طور سازمانیافته در تعیین مسیر کشور مداخله کنند. تصمیم دولت مصدق در اخراج اشرف پهلوی، بیانگر پافشاری او بر اولویت اختیارات قانونی دولت ملی در آن مقطع حساس تاریخ معاصر ایران بود؛ هرچند پیامدهای پیشبینینشده آن تصمیم، مسیر تاریخ را به سمتی دیگر برد.
منابع و مآخذ
- اشرف پهلوی، من و برادرم (خاطرات)، تهران: نشر علم، تابستان ۱۳۶۵
- اشرف پهلوی، چهرههایی در یک آینه: خاطرات اشرف، ترجمه هرمز عبداللهی، تهران: نشر فرزان روز، ۱۳۷۷
- کرمیت روزولت، کودتا، ترجمه محسن عسکری جهقی، تهران: نشر ثالث، ۱۳۹۴
- دونالد نیوتن ویلبر، عملیات آژاکس، ترجمه ابوالقاسم چمنی، تهران: مؤسسه ابرار معاصر، ۱۳۸۰
- سی.ام. وودهاوس، اسرار کودتای ۲۸ مرداد: شرح عملیات چکمه (آژاکس)، ترجمه نظام دربندی، تهران: رهنما، ۱۳۶۸
- مارک جی. گازیوروسکی، دیپلماسی آمریکا و شاه، ترجمه جمشید زنگنه، تهران: رسا، ۱۳۷۱
- حسین مکی، وقایع سیام تیر (۱۳۳۱)، تهران: ایران، ۱۳۶۶
- عبدالرضا هوشنگ مهدوی، روزهای افتخار، تهران: گلفام، ۱۳۷۵
- خسرو معتضد، اشرف از سرای سنگلج تا سریر سلطنت، جلد ۱، تهران: نشر پیکان، ۱۳۷۷
- خسرو معتضد، اشرف در آیینه بدون زنگار، جلد ۲، تهران: نشر البرز، ۱۳۷۶
- حسین فردوست، خاطرات (بخش «شیطانی به نام اشرف»)
- اسکندر دلدم، من و فرح پهلوی، جلد ۲، تهران: اقبال، ۱۳۷۲
- نیلگون دریایی، «سایه شوم اشرف پهلوی بر دولت مصدق»، مطالعات تاریخی، شماره ۵۴، پاییز ۱۳۹۵
- روزنامه اطلاعات، ۴ مرداد ۱۳۳۲
- روزنامه کیهان، ۴ مرداد ۱۳۳۲
- روزنامه باختر امروز، مرداد ۱۳۳۲
- مجله خواندنیها، ۲۰ مرداد و ۷ مهر ۱۳۳۲
- اسناد سازمان سیا درباره عملیات «تیپیآژاکس»
۲۵۹۵۷
کد مطلب 2254686
-
عکس/ «صدام حسین» در کنار دخترانش در کودکی؛ دهه ۵۰
-
اخراجی از ایران که کودتا به بار آورد؛ روایت تبعید اشرف پهلوی به دست مصدق
-
عکس/ نمایی از شهر دبی امارات در ۶۶ سال قبل
-
«موج خروشان»؛ تلاش نافرجام آمریکاییها برای یورش به پالایشگاههای نفت متحدین
-
عکس/ احمدشاه و محمدحسن میرزا ولیعهد در حال بازدید یک هواپیمای ملخدار
-
خاطرات هاشمی: در قم تظاهراتی علیه دولت و مجلس به خاطر تصویب لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از حقوق زنان برگزار شده
-
عکس/ حاجی اسمعیل، پسر ۱۴ ساله غول پیکر در عصر ناصرالدینشاه قاجار؛ سال ۱۲۷۳
-
از عباسمیرزا تا فروغی و جام زهر؛ چه کسی ایران را در لحظه بحران نجات داد؟/ روایت سه تاریخپژوه از معمای دویستساله رابطه «میدان» و «دیپلماسی» در ایران
-
عکس/ نمایی از یک ورزشگاه فوتبال در اطراف تهران؛ سال ۱۳۱۵
