دلایل سرخوردگی شورای همکاری خلیج فارس از راهبرد ترامپ در قبال ایران
- 12 مرداد 1405 – 20:37
- اخبار بین الملل
- اخبار تولیدات دفاتر خارجی
اعضای شورای همکاری خلیج فارس معتقدند حمله نظامی آمریکا به ایران نتوانست موازنه قدرت را به ضرر ایران تغییر دهد.
بین الملل
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در پست دوشنبه هفته گذشته خود اظهار داشت که ایالات متحده با آمادگی کامل، مهیای حمله به جمهوری اسلامی ایران است. این تهدید پس از آن صورت گرفت که تهران تصمیم گرفت تا دامنه اقدامات خود در منطقه خاکستری را در جهت مقابله با ادامه ماجراجوییهای نظامیان تروریست آمریکایی در تنگه هرمز گسترش دهد.
در چند روز گذشته گزارشهای متعددی مبنی بر احتمال برنامهریزی آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حملات جدید و شدید به ایران منتشر شده است. با این حال ترامپ روز گذشته در پستی در شبکه اجتماعی تروثسوشال مدعی شد که ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه از او خواستهاند از هرگونه حمله خودداری کند، زیرا احتمال دستیابی به توافق افزایش یافته است؛ با این وجود، این روایت در طرف ایرانی با تردید و ابهام مواجه شد! ترامپ برای یازدهمین بار از تهدید حمله به زیرساختهای ایران عقب نشینی کرد، آن هم در شرایطی که هیچ سند روشن و قابل اتکایی در خصوص ادعای وی در باب تعدیل موضع طرف ایرانی به چشم نخورده و اکثر شواهد خلاف این ادعا را نشان میدهند.
تنشها میان ایالات متحده و ایران، پس از حمله ناشناس به یک کشتی ذخیرهسازی گاز متعلق به آمریکا در بندر دمیاط مصر و حملات موشکی به نیروهای آمریکایی مستقر در اردن که منجر به حملات هوایی متقابل آمریکا علیه اهدافی در ایران شد، بار دیگر به روزهای اوج جنگ نزدیک شد. این حملات، همراه با تهدیدات مجدد انصارالله یمن مبنی بر مسدود کردن و اعمال محدودیت بر تنگه بابالمندب، نگرانیها را در مورد امنیت مسیرهای دریایی افزایش داده است؛ مسیرهایی که انتقال بیوقفه نفت خلیج فارس و صادرات گاز طبیعی مایع به بازارهای جهانی از جمله کانال سوئز را تسهیل میکنند.
برای پادشاهیهای خلیج فارس احتمال گسترش درگیری، نگرانیهای عمیقی در مورد امنیت اقتصادی و ضعف استراتژیک آنها در مواجهه با فشار ایران ایجاد کرده است. اختلال مداوم در مسیرهای تجارت دریایی، صادرات انرژی، سرمایهگذاری خارجی و ثبات منطقهای را که برنامههای توسعه بلندمدت این کشورها به آن وابسته است، تهدید میکند.
علیرغم دههها تسلط نظامی آمریکا در خلیج فارس، از سر گیری تقابل نظامی ایران و آمریکا در خلیج فارس، ناتوانی واشنگتن را در حفاظت کامل از شرکای منطقهای خود و زیرساختهای حیاتی آنها در برابر حملات احتمالی ایران نشان داد؛ چرا که جمهوری اسلامی ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد و قوانین بازی را به همسایگان خود دیکته میکند. حضور هیئتهایی از تقریبا همه کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، قطر و عمان در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، خود نشانهای نمادین از این وضعیت و بیانگر محاسبهای بود که ریشه در سیاست واقعگرایانه داشت. علیرغم خسارات وارده در طول جنگ رمضان، تهران همچنان به عنوان یک بازیگر مهم منطقهای باقی مانده است که تواناییاش در شکلدهی به محیط امنیتی خلیج فارس را نمیتوان نادیده گرفت.
در ارزیابی طرف آمریکایی، بهویژه مقامات ارشد دولت ترامپ، رسانههای نزدیک به آنها و رژیم صهیونیستی بخش عمدهای از تحلیلهای پس از جنگ رمضان بر بعد نظامی متمرکز بوده است. در نگاه آنها رژیم صهیونیستی و ایالات متحده قابلیتهای عملیاتی بیسابقهای از خود نشان دادند، نیروی عظیمی را به کار گرفتند و خسارات زیادی به ایران وارد کردند. با این حال پادشاهیهای عرب خلیج فارس نتیجه جنگها را اینگونه ارزیابی نمیکنند. برای ریاض، ابوظبی، دوحه و دیگر پایتختهای خلیج فارس، معیار نهایی موفقیت، تعداد اهداف نابود شده، ترور فرماندهان نظامی یا موشکهای رهگیری شده نیست؛ بلکه مسئله این است که آیا استفاده از زور، نظم منطقهای پایدارتر و امنتری ایجاد کرده است یا خیر! بنابراین با این معیار وضعیت جاری را نمیتوان چیزی جز یک ناامیدی استراتژیک برای این کشورهای متجاوز دانست.
تثبیت جایگاه ایران در منطقه خلیج فارس
از دیدگاه کشورهای خلیج فارس این درگیری اساسا توازن قدرت منطقهای را تغییر نداد. تهران با وجود تحمل خسارات گسترده نظامی و اقتصادی، قابلیتهای تهاجمی خود را که برای سیاستگذاران خلیج فارس بیشترین اهمیت را دارد، از جمله توانایی تهدید زیرساختهای انرژی، اختلال در تجارت دریایی، فعال سازی محور مقاومت و تحمیل هزینههای مکرر بر این کشورها را همچنان حفظ کرده است.
برای پادشاهیهای خلیج فارس، این قابلیتهای پایدار بسیار مهمتر هستند، چرا که همین موارد چشم انداز موازنه امنیتی منطقه در آینده را تعریف میکنند. هیچ چیز بهتر از اهرم فشار پایدار ایران بر تنگه هرمز، این موضوع را نشان نمیدهد. استراتژی نامتقارن ایران بر مزیت جغرافیایی هرمز و درک این واقعیت متکی است که برای دستیابی به اهداف خود، نیازی به بستن دائمی این تنگه ندارد. ایران قصد دارد از این طریق، برتری جغرافیایی خود بر تنگه هرمز را به یک اهرم سیاسی و استراتژیک گستردهتر در برابر کشورهای همسایه خلیج فارس تبدیل کند.
از سوی دیگر، تجربه جنگ رمضان به این کشورها نشان داد که حضور پایگاههای آمریکایی لزوما نمیتواند همه تهدیدات را دفع کند، بلکه در مواقعی خود به یک نقطه آسیبپذیری و تهدید تبدیل میشود. بنابراین تنها در صورتی که یک حمله گسترده بتواند قدرت ایران، نفوذ منطقهای و شرایط داخلی آن را با تغییری واقعی و بنیادین مواجه کند، میتواند در میانمدت نظم منطقه را به نفع این کشورها تغییر دهد. اما اگر ایران تابآوری، مقاومت و مؤلفههای قدرت خود را حفظ کند، نتیجهای جز بیثباتی ممتد در منطقه در پی نخواهد داشت. این بیثباتی میتواند برای برنامهریزیهای بلندمدت این کشورها بسیار هزینهزا باشد؛ برنامههایی که نقطه قوت آینده آنها محسوب میشود و با هدف جذب سرمایهگذاری و فناوری خارجی برای متنوعسازی اقتصاد و رهایی از اقتصاد تکمحصولی انرژیمحور دنبال میگردد.
تماس تلفنی ترامپ و بن سلمان درباره تحولات منطقه ببینید| فرار از قبول شکست؛ هدف ترامپ از ادامه جنگ با ایران
بهره سخن
به باور اعضای شورای همکاری خلیج فارس دستیابی به برتری اقتصادی مطلق در آینده میتواند نظمی پایدار و طولانیمدت را به نفع آنها در منطقه تثبیت کند. اما مقاومت ایران و ایجاد اهرمهای جدیدی مانند تنگه هرمز توازن را به ضرر آنها تغییر داده و حتی احتمال وقوع بیثباتی داخلی در برخی از این کشورها مانند بحرین را در آینده افزایش میدهد.
بر اساس همین منطق ادراکی است که رسانهها و مقامات دولتی عربستان سعودی اعلام کردند محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی روز گذشته در تماس با دونالد ترامپ خواستار گفتگوی بیشتر برای جلوگیری از تشدید تنش با ایران شده است. در این گزارشها همچنین تاکید شده که ولیعهد عربستان خواستار شفافیت بیشتر در مورد استراتژی واشنگتن در قبال ایران است.
به نظر میرسد بخشی از کشورهای خلیج فارس به دلیل همین عدم قطعیتها که در تجربه پنج ماهه اخیر بیشتر نمایان شده، موضع محتاطانهتری اتخاذ کردهاند. اما در سوی دیگر بازیگرانی مانند کویت که به تازگی به سیاست تهاجمیتری در رویارویی با ایران روی آورده است، لزوما این نگرش را ندارند.
نویسنده: محمد بیات، کارشناس مسائل غرب آسیا
انتهای پیام/