هند و آمریکا امروز نه متحدانی مطمئناند و نه رقبایی جدی، بلکه شریکانی هستند که در عصر بحرانهای پیجیده خاورمیانه، ناچارند با تردید، نیاز و احتیاط با یکدیگر زندگی کنند و ایران و چین به عنوان بازیگرانی هستند که تاثیر مستقیمی بر ارتباط هند و امریکا دارند
خبرآنلاین – رسول صَفرآهنگ: روابط هند و آمریکا در دهههای اخیر غالباً بهعنوان یکی از مهمترین نمونههای «نزدیکیِ بدون اتحاد» در نظام بینالملل توصیف شده است. رابطهای که نه در قالب اتحاد کلاسیک میگنجد و نه در منطق خصومت ساختاری بلکه این رابطه، بیش از آنکه بر اعتماد عمیق استوار باشد، بر محاسبه منافع و همپوشانی منافع و مدیریت تعارضها بنا شده است. از این رو تحولات اخیر خاورمیانه و بهویژه بحران پیرامون تنگه هرمز، این واقعیت را بار دیگر آشکار کرده که شراکت هند و آمریکا تا چه اندازه در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر است. با این حال، همین بحرانها نشان میدهند که پیوند دو کشور هنوز از ظرفیت بازتولید برخوردار است، هرچند در قالبی پرتنشتر، کماعتمادتر و عملگرایانهتر از گذشته پیگیری می شود.
رابطه هند و امریکا بر محاسبه منافع و همپوشانی منافع و مدیریت تعارضها بنا شده است و در مورد هند و آمریکا، تهدید مشترک اصلی همچنان چین است
از سوی دیگر، این رابطه را میتوان در چارچوب واقعگرایی تدافعی و نیز مفهوم وابستگی متقابل پیچیده تحلیل کرد. واقعگرایی تدافعی توضیح میدهد که دولتها، حتی در صورت فقدان اعتماد، در برابر تهدیدهای مشترک ناگزیر به همکاریاند. در مورد هند و آمریکا، تهدید مشترک اصلی همچنان چین است. عاملی که از پایان جنگ سرد تاکنون نقش «چسب ساختاری» را در این رابطه ایفا کرده است. اما وابستگی متقابل پیچیده نشان میدهد که همکاری صرفاً امنیتی نیست بلکه تجارت، فناوری، زنجیرههای تأمین، انرژی، و جابهجایی نیروی انسانی نیز بهطور فزایندهای به هم گره خوردهاند. همین درهمتنیدگی باعث میشود که تنشهای خاورمیانه، بهویژه اختلال در مسیرهای انرژی و کشتیرانی، مستقیماً به محاسبات دهلینو و واشنگتن سرریز شود.
در همین راستا، رخدادهای اخیر پیرامون تنگه هرمز این پیوند را بهصورت عینی نمایان کردند. گزارشها از حملات نیروهای آمریکایی به شماری از کشتیها در نزدیکی این آبراه حساس و کشتهشدن شهروندان هندی، بهویژه در ماجرای نفتکش حامل اتباع هندی، صرفاً یک حادثه تاکتیکی نبود بلکه ضربهای به سرمایه نمادین «شراکت راهبردی» بین دو کشور تلقی شد. در روابط بینالملل، اعتماد یک متغیر صرفاً اخلاقی نیست، بلکه زیرساخت تداوم همکاری است.
هنگامی که یک دولت شریک، در میدان عمل، هزینههای انسانی مستقیم بر طرف مقابل تحمیل میکند، شکاف میان گفتار دیپلماتیک و رفتار راهبردی آشکار میشود. از همین رو، واکنش سرد و انتقادی در دهلینو قابل فهم است چرا که هند نمیتواند همزمان از یکسو بر خودمختاری راهبردی تأکید کند و از سوی دیگر، در برابر اقداماتی که جان اتباعش را در معرض خطر قرار میدهد، صرفاً به بیانیههای کلی بسنده نماید.
در عین حال، تفسیر این تنشها بهعنوان نشانهی فروپاشی رابطه هند و آمریکا نیز خطاست چرا که دو کشور همچنان در حال گفتوگو دربارهی تجارت، ویزا، انرژی و امنیت دریاییاند و دیدارهای سطح بالای دیپلماتیک، تأکید بر «عبور ایمن دریایی»، و گفتوگو دربارهی توافق تجاری دوجانبه، نشان میدهد که منطق شراکت هنوز زنده است. این دقیقاً همان چیزی است که نظریه نهادگرایی لیبرال مورد نظر امریکایی ها بر آن تأکید میکند که حتی در محیطی پررقابت، دولتها زمانی به همکاری ادامه میدهند که منافع مادی و کاهش هزینههای مبادله اقتضا کند. از این منظر، بحران خاورمیانه نه پایان رابطه، بلکه آزمونی برای ظرفیت مدیریت بحران است.
با این حال، مشکل اصلی در سطح راهبردی باقی میماند و هند در موقعیتی قرار گرفته که باید میان چند منبع وابستگیِ ناهمگون توازن برقرار کند. این کشور به فناوریهای پیشرفته آمریکا، تجهیزات نظامی روسیه، قطعات تولیدشده در چین و واردات انرژی از خلیج فارس وابسته است. چنین وضعی، هند را به بازیگری با خودمختاری محدود اما فعال تبدیل کرده است که نه بهمعنای بیطرفی کامل، و نه بهمعنای همپیمان بودن است. در همین چارچوب است که سیاست خارجی هند را میتوان نوعی موازنهگریِ انعطافپذیر دانست چرا که دهلینو میکوشد از مزایای شراکت با واشنگتن بهرهمند شود، بدون آنکه در منازعات آمریکا با ایران، چین یا حتی پاکستان بهطور کامل جذب شود.
هنگامی که یک دولت شریک، در میدان عمل، هزینههای انسانی مستقیم بر طرف مقابل تحمیل میکند، شکاف میان گفتار دیپلماتیک و رفتار راهبردی آشکار میشود. از همین رو، واکنش سرد و انتقادی در دهلینو قابل فهم است
اگر در چارچوبی کلان تر نگاه کنیم، بحران خاورمیانه این موازنه را پیچیدهتر کرده است. از یک سو، آمریکا در عمل خواستار همکاری هند در حفظ امنیت مسیرهای انرژی و مشروعیتبخشی به نظم دریایی تحت رهبری واشنگتن است. از سوی دیگر، هند نمیتواند نسبت به پیامدهای اقتصادی اختلال در تنگه هرمز بیتفاوت باشد، زیرا بخش مهمی از انرژی وارداتی آن از همین مسیر عبور میکند.
افزون بر آن، دهلینو همواره کوشیده است کانالهای ارتباطی خود با ایران را حفظ کند، زیرا ایران برای هند نه فقط یک مسئله امنیتی، بلکه گرهگاهی ژئواکونومیک در اتصال به آسیای مرکزی و موازنه در برابر پاکستان است. بنابراین، هرگونه تشدید تنش میان آمریکا و ایران، هند را در موقعیتی قرار میدهد که در آن باید میان وفاداری راهبردی به واشنگتن و منافع حیاتی اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود انتخابهای دشوار انجام دهد.
در همین راستا، باید به یک تحول مهم دیگر نیز توجه کرد و آن تمایل آمریکا به بازتعریف نقش هند نه صرفاً بهعنوان «شریک»، بلکه بهعنوان ابزار توازن در برابر چین است. این نگاه، اگرچه از نظر استراتژیک قابل فهم است، اما در دهلینو با حساسیت دنبال میشود؛ زیرا هرگاه یک قدرت بزرگ، شریک خود را عمدتاً در مقام «واسطه مهار» ببیند، اعتماد متقابل آسیب میبیند. هند نمیخواهد صرفاً تابع معماری امنیتی دیگران باشد. این همان جایی است که مفهوم استقلال راهبردی معنا پیدا میکند و می تواند در نقطه همگرایی با ایران قرار گیرد و استقلال را نه بهمعنای انزوا بلکه بهمعنای حفظ آزادی عمل در انتخاب شرکا و مدیریت بحرانها معنا کند.
دهلینو همواره کوشیده است کانالهای ارتباطی خود با ایران را حفظ کند، زیرا ایران برای هند نه فقط یک مسئله امنیتی، بلکه گرهگاهی ژئواکونومیک در اتصال به آسیای مرکزی و موازنه در برابر پاکستان است
با این همه، واقعیت ژئوپلیتیکی خاورمیانه باعث شده است که مفهوم استقلال راهبردی نیز زیر فشار قرار گیرد. وقتی خطوط کشتیرانی، بازار انرژی، و امنیت اتباع خارجی همزمان در معرض تهدید قرار میگیرند، «بیطرفیِ فعال» هزینهمند میشود. از منظر اقتصاد سیاسی بینالملل، این وضعیت نشاندهندهی آن است که بحرانهای منطقهای دیگر محلی نیستند، بلکه از طریق شبکههای جهانی انرژی و تجارت به سیاست قدرت در شرق آسیا و جنوب آسیا منتقل میشوند. در نتیجه، هند و آمریکا ناچارند رابطه خود را نه بر مبنای وفاداری عاطفی، بلکه بر اساس مدیریت ریسک تنظیم کنند.
در مجموع، روابط هند و آمریکا در سایه تنش خاورمیانه وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را «شراکتِ راهبردیِ مشروط» نامید. این رابطه هنوز از بین نرفته، اما دیگر نیز نمیتوان آن را با زبان سادهی «همپیمانی رو به رشد» توصیف کرد. بحران اخیر تنگه هرمز نشان داد که همپوشانی منافع لزوماً به اعتماد پایدار نمیانجامد.
در سطح نظری، این وضعیت تأیید میکند که در نظام بینالمللِ معاصر، روابط میان قدرتهای متوسط و بزرگ بیش از پیش تابع پیوند میان امنیت، انرژی، تجارت و ادراک تهدید شده است. در سطح عملی نیز می توان استنباط کرد که هند در برابر آمریکا نه بهدنبال گسست، بلکه در پی بازتعریف رابطهای است که هم سودمند باشد و هم آنقدر انعطافپذیر که هزینههای بحرانهای خاورمیانه را بر اقتصاد و سیاست خارجی این کشور تحمیل نکند.
اگر بخواهیم این وضعیت را در یک گزاره فشرده خلاصه کنیم، باید گفت هند و آمریکا امروز نه متحدانی مطمئناند و نه رقبایی جدی، بلکه شریکانی هستند که در عصر بحرانهای پیجیده خاورمیانه، ناچارند با تردید، نیاز و احتیاط با یکدیگر زندگی کنند.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳
کد مطلب 2254050
-
روابط هند و آمریکا در سایه تنش خاورمیانه / رابطه واشنگتن و دهلی نو شراکت راهبردی است یا همزیستی محتاطانه؟
-
پیامد اقتصادی جنگ با ایران در صندوقهای رای آمریکا / برتری ۴۲ درصدی دموکراتها در رقابتهای کنگره
-
مسجدجامعی: مشکل ما با شیخنشینها تعارف است؛ ایران باید متناسب با وزن تاریخیاش رفتار کند/ امارات بسیار فراتر از ظرفیت واقعیاش نقشآفرینی میکند
