روایت محمد فاضلی از افتادن ایرانیان در «صفِ مهاجرت»/امروز «ماندن» نیاز به توجیه دارد، نه رفتن! / رفتن فرهنگ شده است

روایت محمد فاضلی از افتادن ایرانیان در «صفِ مهاجرت»/امروز «ماندن» نیاز به توجیه دارد، نه رفتن! /    رفتن  فرهنگ شده است

نشست نقد و بررسی کتاب «به جز این سرا، سرایی؛ تمنای مهاجرت و زیستن دایمی در وضعیت موقت» نوشته امید آسایش و عبدالمحمد کاظمی‌پور، با حضور کارشناسان به‌ صورت برخط برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین در این نشست محمد فاضلی پژوهشگر علوم سیاسی، نفیسه آزاد جامعه‌شناس، محسن آزموده روزنامه‌نگار و دو نویسنده کتاب حضور داشتند. محور اصلی بحث، نه خود مهاجرت، بلکه «فرهنگ مهاجرت» بود؛ مفهومی که نویسندگان کتاب آن را برای توصیف وضعیتی به کار می‌برند که در آن، میل به مهاجرت از یک تصمیم فردی فراتر رفته و به بخشی از ذهنیت و تجربه اجتماعی ایرانیان تبدیل شده است. سخنرانان این نشست نیز هر یک از زاویه‌ای متفاوت، از ابعاد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این پدیده سخن گفتند؛ از تبدیل شدن مهاجرت به «دکمه اضطراری» حل همه مشکلات تا شکل‌گیری دوگانه «ماندگان» و «رفتگان» و پیامدهای آن برای جامعه ایران. در ادامه گزارشی از این نشست از نظر می‌گذرد.

مساله جدی مهاجرت

در ابتدای نشست، محسن آزموده با اشاره به روند فزاینده مهاجرت در دهه‌های اخیر گفت که حجم مهاجرت در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه و این مساله نیازمند مطالعه‌ای جدی است. او گفت: «در پنجاه سال اخیر، سطح و میزان مهاجرت در تاریخ ما تقریبا بی‌سابقه است. امیدوارم روزی کتاب مستقلی نوشته شود که به این پرسش پاسخ دهد چرا در این پنجاه سال، با وجود تاریخ چند هزار ساله و رخدادهای بزرگ و دشوار، چنین موج گسترده‌ای از مهاجرت شکل گرفته است.»

آزموده با انتقاد از ساده‌سازی این مساله افزود: «نمی‌شود همه ‌چیز را به رسانه‌ها، رویافروشی یا ناشکری مردم نسبت داد. وقتی چنین شاخص روشنی پیش روی ماست، باید بپذیریم که مساله‌ای جدی وجود دارد و لازم است درباره آن پژوهش شود.» او درباره کتاب توضیح داد که نویسندگان بیش از آنکه در پی یافتن علت‌های مهاجرت باشند، تلاش کرده‌اند «فرهنگ مهاجرت» را از خلال گفت‌وگو با افراد و تحلیل داده‌ها توضیح دهند؛ اینکه چگونه مهاجرت به بخشی از ذهنیت جمعی ایرانیان تبدیل شده است.

دکمه اضطراری مهاجرت

در ادامه نفیسه آزاد، جامعه‌شناس سخنانش را با خاطره‌ای شخصی آغاز کرد؛ خاطره‌ای که به گفته او، هنگام خواندن کتاب بارها در ذهنش زنده شده بود. او گفت: «سال‌ها پیش، بعد از دفاع از رساله‌ام، استادم روی پله‌های دانشکده چند دقیقه‌ای مرا نگه داشت و گفت: «نکند از ایران بروی. این چیزهایی که نوشته‌ای باید تبدیل به درس و سیاستگذاری شود. اگر بروی، این حرف‌ها ناگفته می‌ماند.» آن روز شاید چندان به این جمله فکر نکرده بودم، اما وقتی این کتاب را می‌خواندم، مدام آن گفت‌وگو در ذهنم تکرار می‌شد.»

آزاد تاکید کرد که خود هرگز در پی مهاجرت نبوده، اما همین تجربه نشان می‌دهد که مساله مهاجرت سال‌هاست به دغدغه‌ای جدی در جامعه ایران تبدیل شده است. او در توصیف برداشت خود از کتاب گفت: «به نظر من، کتاب تصویر نسبتا روشن و شفافی از مهاجرت به مثابه یک پدیده اجتماعی ارایه می‌دهد. نویسندگان نشان می‌دهند که گروه‌های مختلف اجتماعی چگونه مساله مهاجرت را برای خود معنا می‌کنند و این معنا چگونه بر کنش‌های آنها اثر می‌گذارد.»

این جامعه‌شناس سپس یکی از مهم‌ترین ایده‌های خود را مطرح کرد و گفت: «به نظر می‌رسد مهاجرت در جامعه ایران به یک «دکمه اضطراری» تبدیل شده است، انگار با فشردن این دکمه، همه مشکلات زندگی حل می‌شود.» او توضیح داد: «تصور غالب این است که اگر اینجا نتوانستی درس بخوانی، آنجا می‌توانی؛ اگر اینجا استعدادت شکوفا نشد، آنجا شکوفا می‌شود؛ اگر اینجا احترام ندیدی، آنجا احترام خواهی دید؛ اگر نتوانستی خانواده تشکیل بدهی، آنجا می‌توانی. حتی مشکلاتی مثل اقتصاد، محیط زیست یا کیفیت زندگی هم در این تصویر، با مهاجرت یکباره حل می‌شوند. گویی صرف جابه‌جایی جغرافیایی، همه مسائل را از میان برمی‌دارد.»

آزاد اما تاکید کرد که یافته‌های کتاب خلاف این تصور را نشان می‌دهد. او گفت: «تجربه مهاجران نشان می‌دهد که این دکمه جادویی کار نمی‌کند. خودِ مهاجرت مساله‌ای بزرگ است؛ از تصمیم‌گیری و هزینه‌های پیش از رفتن گرفته تا ورود به جامعه مقصد و آغاز دوباره زندگی. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد صرف رفتن، مشکلات را حل نمی‌کند.» او در ادامه این پرسش را مطرح کرد که اگر چنین است، چرا همچنان میل به مهاجرت این اندازه قدرتمند باقی مانده است؟ به اعتقاد آزاد، پاسخ را باید در نسبت میان مهاجرت و سیاست جست‌وجو کرد.

او گفت: «به نظر من، مهاجرت علاوه بر اینکه به دکمه اضطراری تبدیل شده، به یک بیانیه سیاسی هم بدل شده است.» آزاد در توضیح این دیدگاه افزود: «در چهار دهه گذشته، گفتمان رسمی، غرب را عمدتا با تصویری منفی معرفی کرده است؛ اما به مرور، هر چه فاصله جامعه با این روایت بیشتر شده، تصویر معکوسی شکل گرفته است. یعنی هر چیزی که اینجا نفی شده، در ذهن بخشی از جامعه به آرمانی در آن سوی مرزها تبدیل شده است.»

او ادامه داد: «در نتیجه، غرب به نوعی سرزمین موعود تبدیل می‌شود؛ جایی که تصور می‌شود آزادی، احترام، رفاه و امکان شکوفایی فردی در آن وجود دارد، بنابراین رفتن دیگر فقط جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ نوعی رهایی و حتی پیروزی تلقی می‌شود.» این پژوهشگر سپس به پیامدهای اجتماعی این وضعیت پرداخت و گفت: مهاجرت به مرور، دوگانه‌ای میان «ماندگان» و «رفتگان» ایجاد کرده است.

او توضیح داد: «کسی که مهاجرت می‌کند، خیلی زود به «دیگری» تبدیل می‌شود. از آن سو، کسانی که در کشور مانده‌اند هم باید نسبت خود را با او تعریف کنند. هر چه شکاف‌های سیاسی در ایران عمیق‌تر شده، این دوگانه هم پررنگ‌تر شده است.» آزاد افزود: «امروز مهاجرت دیگر فقط یک انتخاب شخصی نیست، به موضع‌گیری سیاسی هم تعبیر می‌شود. رفتن یا ماندن، هر دو نیازمند توضیح و دفاع شده‌اند.»

او با اشاره به تجربه شخصی خود گفت: «زمانی که تصمیم گرفتم از یکی از کشورهای غربی به ایران برگردم، بخشی از جامعه مهاجران چنان مرا سرزنش می‌کرد که گویی به آینده فرزندم خیانت کرده‌ام. حتی بعضی‌ها می‌گفتند اگر به ایران برگردی و اتفاقی برایت نیفتد، حتما رابطه‌ای با حکومت داری. آن زمان این تجربه برایم بسیار سنگین بود، اما امروز آن را در چارچوب همین نزاع میان ماندگان و رفتگان می‌بینم.»

به گفته آزاد، همین تجربه‌ها نشان می‌دهد که مهاجرت در ایران دیگر صرفا یک تصمیم فردی نیست. او در جمع‌بندی سخنانش گفت: «امروز مهاجرت به یک مساله اجتماعی تبدیل شده که پیرامون آن مجموعه‌ای از آرمان‌ها، مفاهیم، روابط و حتی منافع اقتصادی شکل گرفته است. به همین دلیل، بازگشت هم دیگر به سادگی گذشته نیست. همان‌طور که کتاب نشان می‌دهد، حتی کسانی که بازمی‌گردند نیز با فشارهای اجتماعی و هویتی روبه‌رو می‌شوند و گاهی دوباره تصمیم به مهاجرت می‌گیرند.»

او در پایان تاکید کرد: «به نظر من، مهم‌ترین ویژگی وضعیت امروز ایران این است که مهاجرت دیگر فقط جابه‌جایی از یک سرزمین به سرزمین دیگر نیست؛ به یک مساله اجتماعی، هویتی و سیاسی تبدیل شده که فهم آن بدون توجه به این ابعاد ممکن نیست.»

مهاجرت تبدیل به فرهنگ شده است

در ادامه نشست، محمد فاضلی با تاکید بر اینکه کتاب «به جز این سرا، سرایی» در زمان مناسبی منتشر شده، آن را نمونه‌ای از جامعه‌شناسی مساله‌محور دانست و گفت: این اثر به یکی از فراگیرترین دغدغه‌های امروز جامعه ایران پرداخته است. او سخنانش را با اشاره به جایگاه جامعه‌شناسی آغاز کرد و گفت: «ما جامعه‌شناس‌ها همیشه با یک سوال مواجه می‌شویم، اینکه «جامعه‌شناسی یعنی چه کار می‌کنید؟» به نظر من این کتاب یکی از بهترین پاسخ‌ها به همین سوال است. جامعه‌شناسی یعنی پرداختن به مساله‌ای که جامعه با آن درگیر است و تلاش برای فهم آن.»

فاضلی ادامه داد: «هر جا می‌نشینید، اگر پدر یا مادر باشید، اگر خواهر یا برادری داشته باشید، اگر با دانشجوها و جوان‌ها سر و کار داشته باشید، دیر یا زود صحبت به مهاجرت می‌رسد. این یعنی با یک مساله فراگیر روبه‌رو هستیم و این کتاب دقیقا به همین مساله پرداخته است.» او با اشاره به مفهوم «فرهنگ مهاجرت» که نویسندگان کتاب مطرح کرده‌اند، گفت: «به نظر من مهم‌ترین دستاورد کتاب این است که نشان می‌دهد مهاجرت دیگر صرفا یک تصمیم فردی نیست به فرهنگی تبدیل شده که در آن ماندن نیاز به توجیه دارد، نه رفتن.»

فاضلی برای توضیح این نکته، بخشی از روایت‌های کتاب را نقل کرد و گفت: «یکی از مصاحبه‌شوندگان کتاب تعریف می‌کند که دوستی در آستانه مهاجرت به او گفته بود: «مهاجرت مثل صفی است که همه ما باید در آن بایستیم. هر چه زودتر وارد صف شوی، جلوتر خواهی بود. درنهایت همه وارد این صف می‌شوند.» این جمله به‌ خوبی نشان می‌دهد که چگونه مهاجرت از یک انتخاب شخصی به یک هنجار اجتماعی تبدیل شده است.» او افزود: «وقتی چنین تصوری شکل می‌گیرد، یعنی کسی که می‌ماند باید توضیح بدهد چرا مانده است. این همان چیزی است که نویسندگان از آن به عنوان فرهنگ مهاجرت یاد می‌کنند.»

فاضلی در ادامه تاکید کرد که ارزش کتاب، صرفا در روش پژوهش یا گردآوری داده‌ها نیست. او گفت: «راستش را بخواهید، من اصلا وقتم را صرف این نکردم که ببینم از نظر روش‌شناسی چه ایرادی می‌توان به کتاب گرفت. البته خودم هم ایراد مهمی ندیدم؛ هم تحلیل کمی دارد، هم تحلیل کیفی، هم مصاحبه‌ها به‌ خوبی تحلیل شده‌اند. اما اهمیت اصلی کتاب جای دیگری است، اینکه در این لحظه تاریخی، توانسته نوعی از زیستن را تصویر کند که ایرانیان در آن، خودشان را آزار می‌دهند.»

او ادامه داد: «البته این حرف به معنای نادیده گرفتن مشکلات کشور نیست. ما مشکل سیاسی، اقتصادی، تحریم، بحران آب، آلودگی هوا و ده‌ها مساله دیگر داریم، اما حتی با وجود همه اینها، مهاجرت نباید به روال طبیعی زندگی تبدیل شود. وجه انتقادی کتاب دقیقا همین است.» فاضلی با اشاره به فصل تاریخی کتاب افزود: «یکی از بخش‌های جذاب کتاب، رجوع به دوره صفوی است؛ جایی که نویسندگان از مهاجرت پزشکان، شاعران و ادیبان ایرانی به هند سخن گفته‌اند. جالب اینجاست که همان الگوهایی که امروز درباره مهاجرت می‌بینیم، آن زمان هم وجود داشته است؛ از سودای رفتن گرفته تا سودای بازگشت. این نگاه تاریخی، نشان می‌دهد که نویسندگان فقط به توصیف امروز اکتفا نکرده‌اند.»

او در پایان سخنانش گفت: «به نظر من این کتاب، هم یک جامعه‌شناسی تبیینی است و هم یک جامعه‌شناسی تفسیری؛ از یک‌سو توضیح می‌دهد چرا این وضعیت شکل گرفته و ازسوی دیگر نشان می‌دهد افراد چه معنایی به تجربه مهاجرت می‌دهند و همین معنا چگونه زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.»

مخاطب این کتاب کیست؟

پس از سخنان فاضلی، محسن آزموده با طرح چند پرسش، بحث را به سمت گفت‌وگو با نویسندگان کتاب برد. او ابتدا به کتاب «تمنای رفتن؛ مهاجرت به خارج در میان ذهنیت ایرانی» نوشته مهرداد عربستانی اشاره کرد و گفت: این اثر نیز در سال‌های گذشته به موضوع مشابهی پرداخته است، اما سپس پرسید: «درنهایت مخاطب این کتاب چه کسی است؟ کسانی که مهاجرت کرده‌اند؟ کسانی که قصد مهاجرت دارند؟ یا سیاستگذاران و پژوهشگران؟»

آزموده ادامه داد: «وقتی کتاب را می‌خوانیم، قرار است به چه نتیجه‌ای برسیم؟ آیا می‌خواهد بگوید مهاجرت بد است؟ اگر چنین نیست، پس این همه تاکید بر تجربه‌های دشوار مهاجرت برای چیست؟» او با اشاره به آمارهای کتاب افزود: «در مقدمه کتاب آمده که میل به مهاجرت در ایران، نسبت به بسیاری از کشورها به شکل معناداری بالاتر است. حتی اگر ایران در صدر نباشد، بعد از کشورهایی مانند چین، هند یا کشورهایی که درگیر جنگ هستند، همچنان یکی از بالاترین نرخ‌های تمایل به مهاجرت را دارد. بنابراین این وضعیت نیازمند توضیح است.» آزموده در پایان پرسید: «اگر این کتاب را به کسانی که قصد مهاجرت دارند بدهیم، آیا تصمیمشان عوض می‌شود؟یا اساسا کتاب برای تغییر تصمیم افراد نوشته نشده و مخاطب دیگری دارد؟»

فرهنگ مهاجرت به مثابه یک نیروی اجتماعی

عبدالمحمد کاظمی‌پور، یکی از نویسندگان کتاب در پاسخ به این پرسش‌ها ابتدا به تحول جایگاه مطالعات مهاجرت در علوم اجتماعی اشاره کرد. او گفت: «وقتی حدود بیست‌وشش سال پیش روی رساله دکترایم درباره مهاجرت کار می‌کردم، هر جا می‌گفتم موضوع پژوهشم مهاجرت است، اولین سوال این بود که «چرا مهاجرت؟» آن زمان حتی در کشوری مثل کانادا هم مهاجرت موضوعی حاشیه‌ای در جامعه‌شناسی بود، اما امروز دیگر بدون توجه به مهاجرت، تحلیل بسیاری از مسائل اجتماعی ممکن نیست.»

کاظمی‌پور سپس به تفاوت مهاجرت امروز با گذشته پرداخت و گفت: «پیش‌تر مهاجرت بیشتر یک تصمیم فردی بود. افراد مدت‌ها هزینه و فایده را می‌سنجیدند، شرایط خود و کشور مقصد را ارزیابی می‌کردند و بعد تصمیم می‌گرفتند. اما وقتی مهاجرت به فرهنگ تبدیل می‌شود، آن محاسبه فردی کمرنگ می‌شود و جای خود را به یک نیروی اجتماعی می‌دهد.» او تاکید کرد: «وقتی از فرهنگ مهاجرت حرف می‌زنیم، منظورمان این است که دیگر فقط با تصمیم افراد روبه‌رو نیستیم؛ با یک پدیده اجتماعی مواجهیم که بر حوزه‌های مختلف زندگی اثر می‌گذارد.»

کاظمی‌پور برای توضیح این مساله، از تجربه کشورهای دیگر مثال آورد و گفت: «در کشورهای مهاجرپذیر، مهاجرت امروز با آموزش، بازار کار و حتی سیاستگذاری اقتصادی گره خورده است. در ایران هم باید آن را در کنار پدیده‌هایی مانند مشارکت سیاسی، بازار کار یا تحرک اجتماعی تحلیل کرد.» او افزود: «یکی از بحث‌های کتاب همین است که میل به مهاجرت می‌تواند با کنش سیاسی وارد رقابت شود؛ یعنی فرد به جای آنکه برای تغییر محیط پیرامون خود تلاش کند، تغییر جغرافیا را به عنوان راه‌حل انتخاب کند.»

کاظمی‌پور در پاسخ به پرسش درباره مخاطب کتاب نیز گفت: «این کتاب در درجه اول برای کسانی نوشته شده که مسائل اجتماعی ایران را تحلیل می‌کنند، نه برای اینکه کسی را از مهاجرت منصرف یا به آن تشویق کند. هدف ما این نبود که بگوییم مهاجرت خوب است یا بد؛ هدف، توصیف و فهم پدیده‌ای بود که امروز به یک نیروی اجتماعی تبدیل شده است.» او ادامه داد: «ما پنج تیپ مختلف را در کتاب بررسی کرده‌ایم؛ مهاجرت‌اندیشان، مهاجرت‌ستیزان، مهاجران کامیاب، مهاجران بازگشته و کسانی که میان این وضعیت‌ها قرار دارند. تلاش کردیم نشان دهیم هر کدام چگونه وضعیت خود را معنا می‌کنند و براساس آن تصمیم می‌گیرند.»

میل به مهاجرت

در ادامه، امید آسایش نیز با تاکید بر همین نکته گفت: «موضوع کتاب، خودِ مهاجرت نیست؛ موضوع اصلی، میل به مهاجرت است. این دو را نباید یکی دانست.» او توضیح داد: «مهاجرت ممکن است سال‌ها پیش از وقوع واقعی آن آغاز شود و حتی هیچ‌ وقت هم به مهاجرت منجر نشود. در برخی گروه‌های جوان، نزدیک به نیمی از افراد به مهاجرت فکر می‌کنند، اما میزان مهاجرت واقعی هیچ‌گاه به این اعداد نمی‌رسد. بنابراین ما با جمعیت بزرگی روبه‌رو هستیم که در وضعیت ذهنی مهاجرت زندگی می‌کنند.»

آسایش افزود: «در کتاب نشان داده‌ایم که همین میل به مهاجرت، حتی اگر به رفتن منجر نشود، بر رفتارهای اجتماعی و سیاسی افراد اثر می‌گذارد. برای مثال، ممکن است فرد به جای تلاش برای تغییر شرایط، تمام انرژی خود را صرف آماده شدن برای خروج از کشور کند.» او همچنین به بحث سیاسی شدن مهاجرت اشاره کرد و گفت: «امروز حتی کسانی که تصمیم گرفته‌اند در ایران بمانند، گاهی احساس می‌کنند جرات بیان این تصمیم را ندارند، چون ممکن است فورا متهم شوند که از وضع موجود دفاع می‌کنند. این دقیقا نشان می‌دهد که مهاجرت از یک تصمیم شخصی فراتر رفته و به مساله‌ای سیاسی و هویتی تبدیل شده است.»

این پژوهشگر در پایان تاکید کرد: «به نظر من، کتاب می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری یک چارچوب نظری برای فهم بسیاری از رفتارهای امروز ایرانیان، به‌ویژه ایرانیان خارج از کشور باشد؛ رفتاری که بدون درک مفهوم فرهنگ مهاجرت، به دشواری قابل توضیح است.» پس از پایان سخنان نویسندگان، نشست وارد بخش پرسش و پاسخ شد و حاضران دیدگاه‌ها و پرسش‌های خود را درباره نسبت مهاجرت، هویت، سیاست و تجربه زیسته ایرانیان مطرح کردند؛ پرسش‌هایی که نشان می‌داد موضوع مهاجرت، بیش از هر زمان دیگری به یکی از مهم‌ترین مسائل اجتماعی ایران امروز تبدیل شده است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2250157

  • طلاین
  • ملکیان به این سوال پاسخ می دهد: «چگونه می‌توان در روزگار رنج، زندگی را معنادار زیست؟»

    ملکیان به این سوال پاسخ می دهد: «چگونه می‌توان در روزگار رنج، زندگی را معنادار زیست؟»

  • روایت محمد فاضلی از افتادن ایرانیان در «صفِ مهاجرت»/امروز «ماندن» نیاز به توجیه دارد، نه رفتن! /    رفتن  فرهنگ شده است

    روایت محمد فاضلی از افتادن ایرانیان در «صفِ مهاجرت»/امروز «ماندن» نیاز به توجیه دارد، نه رفتن! / رفتن فرهنگ شده است

  • دوصدایی فرصت یا تهدید؟!

    دوصدایی فرصت یا تهدید؟!

  • نقد الگوی آمریکایی و رازگشایی از فرهنگ درس در ژاپن/ مدرسه های نمره‌محور، مجرمان آینده را می‌سازند/ ناتوانی اصلاحات غربی در نابودی هویت بومی ژاپن

    نقد الگوی آمریکایی و رازگشایی از فرهنگ درس در ژاپن/ مدرسه های نمره‌محور، مجرمان آینده را می‌سازند/ ناتوانی اصلاحات غربی در نابودی هویت بومی ژاپن

  • چرا خردمندان دست به شورش نمی‌زنند؟/ آزادی مطلق به «ترور» ختم می‌شود/ پارادوکس بزرگ ارسطو و هگل درباره انقلاب

    چرا خردمندان دست به شورش نمی‌زنند؟/ آزادی مطلق به «ترور» ختم می‌شود/ پارادوکس بزرگ ارسطو و هگل درباره انقلاب